فصل اول: تقلید
در سابق، بحث تقلید در کتابهای شیعه اصلاً وجود نداشته است و نزد علمای عمریه مطرح بوده و ظاهر قضیه این است که قبل از «شیخ مرتضی انصاری»، شیعیان در تشیع با مباحث تقلید غریبه بودهاند؛ قابل ذکر است مراجعی که مباحث تقلید را مطرح میکنند ادلهٔ آنرا از عمریه گرفتهاند و علمای عمریه خالق این مباحث بودهاند و علمای شیعه به ناحق میگویند که این علوم از اهل بیت علیهمالسلام به ما رسیده است و بیان میکنند که برای تقلید دلایل عقلی، قرآنی و روایی وجود دارد. در فصل تقلید، با رجوع به تعریف تقلید از نظر فقها و نیز لغتاً، دلایل مجتهدین برای تقلید بررسی و نقد میشوند.
تقلید چیست؟
«آخوند خراسانی» تقلید را اینچنین تعریف میکند:
«تقلید و هو أَخْذُ قولِ الْغَیْرِ و رَأْیِهِ للعَمَلِ بِهِ فِی الْفَرُوعِیاتِ، أَوِ الاِلْتِزامُ بِهِ فِی الاِعْتِقاداتِ تَعَبُّداً بِلَا مُطالَبَةِ دَلِیلٍ عَلَى رَأْیِهِ وَ لَا یجُوزُ أَنْ یَکُونَ بِنَفْسِ العَمَلِ، ضَرورَةً سَبَبِیَّةٍ عَلَیْهِ، وَ اِلَّا کَانَ بِلَا تَقْلِیدٍ!»
«تقلید، قبول قول غیر و رأی او در عمل بر فروعیات است و یا التزام به آن (قول) در امور اعتقادی بصورت تعبدی است بدون مطالبهٔ دلیل برای رأیِ مجتهد. و تقلید مجرد تبعیت نیست بلکه عمل به حکم مجتهد برای تحقق آن ضرورت دارد.»
لذا ایشان صرف قبول رأی و قول فقیه آن را تقلید میدانند. البته برخی عمل را نیز برای تحقق تقلید لازم میدانند. یعنی مجرد تبعیت تقلید نیست تا زمانی که عمل نگردد. لهذا این اختلاف خیلی در تعریف تقلید شمولی ندارد بلکه رکن تقلید همین قبول «رأی غیر» است بدون مطالبه دلیل بهصورت تعبّدی. لذا اگر مرجعی در مورد مسئلهای فتوا داد، ما برای عمل به آن حکم حق مطالبه دلیل نداریم؛ به این معنی که برای اینکه مبرّأ الذمّه شویم الزاماً دانستن دلیل لازم نیست و به مجرد بیان مرجع باید آن را پذیرفت.
«سید محمد جعفر مروج» در شرح این بیان «آخوند خراسانی» مینویسد:
«المراد بها الأمور الاعتقادیة التی لا یکون المطلوب فیها المعرفة وإل فلا سبیل للتقلید فیما یجب معرفته کا لتوحید والنبوة والإمامة والمعاد.»
اشاره میکند به اینکه اگر آخوند خراسانی گفته «فی الاعتقادیات» آن اموری منظور است که نیاز به معرفت و شناخت ندارد؛ مثلاً توحید و معاد و نبوت و امامت را شامل نمیشود. در مورد تعبّداً بلا مطالبه دلیل نیز میگوید:
«أن التقلید هو الأخذ حال هو کونه حاصلاً بغیر مطالبة دلیل على الرأی، بأن یُقبل فتوى الغیر من دون مطالبة دلیل على تلک الفتوى، بحیث لو سُئل أحد من وجه هذا الالتزام علّله بأنه قول المجتهد من دون أن یستند إلى حجة على خصوص هذا الرأی وإن استند إلى دلیل بدل على اختیار قول المفتی فی حق العامی، وإنه حکم الله فی حقه ولو ظاهراً، فالمقلد لا حجة له على القول وله الحجة على الأخذ بالقول، وهی أدلة جواز التقلید.»
یعنی به صرف اینکه یک مجتهد یک حکمی را بگوید همان کافی است و دلیل بیشتری نیاز ندارد (غیر مطالبه دلیل)، و مهم نیست که این قول موافق کلام اهلبیت علیهمالسلام هست یا نیست، و اگر حکمی باشد که مقلد هیچ حجتی برای درستی آن نداشته باشد همین که به قول مجتهد عمل کند کافی است؛ هرچند واقعاً آن حکم، حکم واقعی خداوند نباشد، ولی مقلد صرف اینکه ادله تقلید را میداند. فلذا عمل به حرف مجتهد مساوی عمل به حکم الهی است «و إنّه حکم الله فی حقه».
«ضیاءالدین عراقی» شاگرد «آخوند خراسانی» و استاد «سید ابوالقاسم خوئی» که از اصولیین درجه اول بوده است در تعریف تقلید میگوید:
منتقی الدرایة فی توضیح الکفایة، ج ۸، ص ۴۸۶ همان نهایة الأفکار، بحث التقلید، ج ۵، ص ۳۳۸
«تقليد» لغةً من القِلادة بمعنى جعل القِلادة في العنق… أمّا اصطلاحاً فقد اختلف في كلماتهم في تفسيره. (فقيل) إنّه عبارة عن الأخذ بمعنى الالتزام الكلّي بالعمل على فتوى مجتهد معيّن في الوظائف التكليفية والوضعية.
تقليد از «قلاده» ریشه گرفته است؛ تقلید از عالم دین را تقلید گفتهاند چرا که مسئولیت تمام اعمال را مقلد بر گردن مرجع میاندازد. ایشان بیان میکند که در تعریف تقلید در کلام علما اختلافاتی است و اصطلاحاً به معنای التزام عملی به فتوای مجتهد در وظایف تکلیفی و وضعی است.
«سید ابوالقاسم خوئی» نیز در «مصباح الأصول» به موضوع تقلید پرداخته است و همان تعریف را ارائه میدهد که «آخوند خراسانی» داده بود:
«منها: أنّه العمل بقول الغير، ومنها: أنّه الأخذ بفتوى الغير للعمل بها، ومنها: أنّه الالتزام بالعمل بفتوى الغير وإن لم يعمل، وإن لم يأخذ، وقد ذكر السيد (قدس سره) في العروة أنّه يكفي في تحقق التقليد أخذ الرسالة والالتزام بالعمل بما فيها… فالصحيح في تعريفه أن يقال: هو العمل استناداً إلى فتوى الغير، وما في الكفاية.»
که عبارت «هو العمل استناداً إلى فتوى الغير وما في الكفاية» نشان میدهد صرف اینکه به فتوای عمل کند حتی اگر نداند اهلبیت علیهمالسلام این را واقعاً فرمودهاند یا خیر همان تقلید را کفایت میکند و برای مقلد التزامآور است («الالتزام بالعمل بما فيها»).
این تعریف از تقلید که ارائه شده، در اصل از کتابهای عامیه به شیعه رسوخ کرده است. به عنوان نمونه «أبو يعلى محمد بن الحسين» در کتاب «العدة في أصول الفقه» آورده است:
«التقليد: قبول القول بغير دليل.»
بنابراین، این نوع نگرش به تقلید تنها مختص شیعه نیست و ریشهای عمیق در اعتقادات عامیه داشته است و حتی نوع ادبیات در تعریف تقلید نیز مشابه است. در بحث اجتهاد، تاریخ این موضوع مفصلاً بررسی خواهد شد و مشخص میگردد از چه زمانی دقیقاً علمای شیعه به این شیوه روی آوردند.
مصباح الأصول (موسوعة الإمام الخوئي)، ج 2، ص 361 العدة في أصول الفقه، ص 121