با روشن شدن تعریف تقلید لغتاً و مفهوماً، أدله عقلی، قرآن و روایى فقیه قابل به تقلید بررسی شدند. آنگاه بیشتر فقهای متقدم به این معتقد بودند این بود که از قرآن و روایات نمیتوان تقلید را ثابت کرد بلکه أصلی ترین دلیل تقلید عقل است از جمله آن میتوان به بداهت (فطری) و سیره عقلاء در رجوع جاهل به عالم یاد کرد. در رد این ادلههای عقل فقیهان، دلایل عقلی ارائه شدند و مشخص گردید که سیره عقلاء از قضا بر خلاف تقلید است و فطرت انسان طالب علم و یافتن حقیقت صحه میگذارد و نه تقلید متعبدانه.
در بررسی أدله قرآنی هر چند عدهای از فقیهان قائل به استناد به آیات قرآن در جواز تقلید نیستند، اما توسط فقهای متأخر دو آیه بیشتر مورد استناد قرار گرفته است که یکی آیه «سؤال» بود و دیگری آیه «النفر». در متن اثبات شد که این دو آیه بر تقلید دلالت ندارند و رجوع جاهل به عالم از باب «طلب علم» و «حجیت خبر غیرثابت» میکنند.
در پایان، روایاتی که فقیهان برای اثبات تقلید به آنها بیشتر استناد کردند بررسی شدند. هرچند اختلافات زیادی در بین فقهای برای استناد به این روایات برای جواز تقلید است، علمائی مانند آقای «خوئی» استناد زیادی به این روایات کردهاند. محکّمترین روایاتی که برای اثبات جواز تقلید مورد استناد قرار گرفتهاند نقد و بررسی شدند و ثابت گردید که هیچکدام از روایات جواز تقلید برای مقلد و فتوى دادن برای مجتهد را برنمیتابد.
بنابراین، «تقلید» به عنوان محکم ترین رکن مرجعیت نه از راه عقلی، نه قرآنی، و نه نقلی قابل اثبات نیست و باب کردن تقلید و فتوى دادن جز بدعتی بیش نیست که از فرقه عمریه وارد تشیع گشته است و تقلید و فتوى دادن تا قبل از زمان «شیخ طوسی» در تشیع وجود نداشته است و اشیان تنها برای اینکه به فقه عمریه نشان دهد که تشیع هم در باب علم اصول و هم در باب فقه حرف برای گفتن دارد اولین کتب اصول را تقرّب کرد و قبل از ایشان هم عوام شیعه برای یافتن احکام حلال و حرام خود به کتب حدیث و روایان حدیث رجوع میکردند و هیچ عالمی هم ادعای مرجعیت نداشته است جز علمای عمریه که مفتي گری را از زمان رسول اکرم (عليهمالسلام) شروع کرده بودند.
در ادامه به بررسی دومی رکن اصل مرجعیت یعنی «اجتهاد» میپردازیم تا مشخص شود ریشه این روش در بیان احکام شرعی از کجا سرچشمه میگردد.