سؤال اول
اجتهادی که مورد مذمت ائمهٔ معصومین علیهمالسلام قرار گرفته است چیز دیگری غیر از این اجتهادی است که مجتهدین امروزه به آن قائل هستند و نزاع بر سر اسم نیست؟ پس این نقد برای چیست؟
جواب: درست است، نزاع ما بر اسم نیست. اما اگر واقعاً این اجتهاد فقها که مورد مذمت ائمهٔ اطهار علیهمالسلام در روایات است چیز دیگری است، چه اصراری است که اسم برای آن گذاشته شود که همان اسم لغتاً و مفهوماً توسط ائمهٔ اطهار علیهمالسلام نهی شده است؟ نام دیگری برای آن باید انتخاب شود. اما حقیقت امر همین است که این اجتهادی که فقهای امروزه میگویند همان اجتهاد عمریه است که در آن از علم اصول ایشان بهره جسته میشود و بدعت است. مثالهای زیادی وجود دارد که نشان میدهد مجتهدین در فتواهایشان به همان روشی عمل کردهاند که عمریه مرتکب شده و میشوند.
سؤال دوم
اگر مرجع تقلید بر اساس نظر و حرف اهل بیت علیهمالسلام فتوا بدهد و عوام آن را قبول کنند چه اشکال دارد و چرا تقلید نباشد، چون در کتاب اینطور ذکر شده که اگر فتوا موافق کلام اهل بیت علیهمالسلام هست حرفی نیست که باید آن را قبول کرد اما فی نفسه حجیتی ندارد.
جواب: وقتی مرجع تقلید میگوید که این عمل واجب است، او نظر خود را میگوید. اگر شما صد در صد یقین دارید که کلام او موافق کلام اهل بیت علیهمالسلام است که اصلاً نیازی نیست طرف شما مرجع باشد بلکه هر کسی که کلام معصوم علیهالسلام را برای شما بگوید باید آن را قبول کنید. اما اگر کلام او موافق کلام اهل بیت علیهمالسلام نبود که تبعیت از او مساوی با ایستادن در مقابل اهل بیت علیهمالسلام است، و اگر دانستیم که کلام او موافق یا مخالف کلام اهل بیت علیهمالسلام است، عقلًا (و فطرتًا) تبعیت از کلام او اشکال دارد و این تبعیت را عقل (و فطرت) تأیید نمیکند. اگر در این حالت، تعبّد شرعی را هم در نظر بگیریم، این تعبّد به سماع از کلام معصوم علیهالسلام شرعیت دارد و لاغیر. لذا شرعاً چنین تعبّدی در کار نیست و کلام مرجع فی نفسه هیچ حجیتی ندار.
سؤال سوم
این گونه بیان شده که اگر کلام مرجع موافق کلام اهل بیت علیهمالسلام باشد باید از آن کلام تبعیت کرد. یک فرد عادی مانند کشاورز، بنا، مهندس و غیره از کجا میخواهد بفهمد که قول این فقیه موافق کلام اهل بیت علیهمالسلام هست یا خیر؟ مثلاً اینکه بگوییم کلام دکتر تا زمانی حجت است که قول او مطابق با منابع اصیل و علم پزشکی باشد و باید این موافقت احراز شود تا بتوانیم از او تبعیت کنیم. فرد مریض که اطلاعی از علم پزشکی ندارد از کجا میخواهد تشخیص بدهد؟ اگر اهل تشخیص بود و میتوانست قول پزشک یا مرجع را با سند و منبع اصلی بسنجد و صحت و سقم آن را بفهمد که دیگر نیازی به رجوع به او نبود؟
جواب: اولاً این یک اشکال نقضی است نه حلی. یعنی ما راهی نداریم برای تشخیص آن و نمیدانیم کلام حق هست یا نیست، پس باید بگوییم حق است چرا که ما در شناخت حق ناتوان هستیم؟! پس قبول تقلید سؤالکننده برای کسی که نمیداند اجبار کنند. ناتوانی ما از شناخت حق در مورد یک کلام، آن را حق نمیسازد.
ثانیاً این ادعا که عوام نمیتوانند قول اهل بیت علیهمالسلام را بفهمند باطل است. به این حدیث دقت کنید:
«امام باقر علیهالسلام فرمودند: که شیعه ما نیست مگر کسی که اطاعت خدا کند و این ادعای تشیع به زبان، کسی نیست که به زبان ادعای تشیع کند و مخالفت کند ما را در اعمال و آداب مان، ولیکن شیعه ما کسی است که موافقت کند با ما در زبان و دل، و متابعت کند آثار ما را و عمل کند به اعمال ما؛ اینانند شیعیان ما.»
آیا بنّا و کشاورز این را نمیفهمند؟ کلام مراجع و آن متون رسالهها را میفهمند ولی کلام اهل بیت علیهمالسلام را نمیفهمند؟ بلی درست است؛ فعلاً مردم نمیفهمند چون مراجع عظام از قرنها پیش درب خانه اهل بیت علیهمالسلام را بستند که دیگر شیعیان راه ندارند به سوی ایشان علیهمالسلام. پس بیایند رساله بخوانند. تقلید کنند. حتی خود مراجع با کلام اهل بیت علیهمالسلام مأنوس نیستند. این حرف که مردم کلام اهل بیت علیهمالسلام را نمیفهمند هم درست و هم باطل است. از این جهت درست است که نه تنها مردم بلکه خود مراجع کلام اهل بیت علیهمالسلام را نمیفهمند چرا که کلام ایشان علیهمالسلام در بین مردم نه خوانده میشود و نه تدریس میشود؛ نه در حوزههای علمیه تدریس میشود و نه شرح داده میشود. بطوریکه درس خارج در حوزههای علمیه متشکل از «عروة» است و حواشی اش اقوال علما است و حاشیه نویسی هم یک مقدار کلام اهل بیت علیهمالسلام است آن هم به صورت مختصر؛ بطوریکه مراجع در فهم همان نیز کامل نیستند. فلذا وقتی انسان به چیزی مراجعه نکند واضح و روشن است که آن را نمیفهمد. عوام هم وقتی علما کتب حدیث را ترجمه نمیکنند و بر آنها شرح نمی نویسند و آنها را تدریس نمیکنند، پس مردم از کجا باید حدیث را بفهمند؟ مجتهدین احکام را از روی توضیح المسائل میگویند و نه از روی «وسائل الشیعة» و «من لا یحضره الفقیه» و «روضه المتقین». مشخص است که مردم نمیفهمند. اما اگر علما آن را درست بیان میکردند مردم به راحتی میفهمیدند.
اما از آن جهت باطل است که شهید ثانی در کتاب رسائل خود از علما شکایت میکند و مینویسد:
«و توهّمهم أنّه من المراتب الّتی دون بلوغها شرط الاجتهاد، و أنّ المجتهد لا یتحقّق إلّا إذا کان فی منزلة العلامة جمال الدین، أو الشیخ نجم الدین بن سعید، أو الشیخ إلی عبد اللّه الشهید، و من ضارعهم من المحقّقین. و لم یدروا أنّه على مراتب لا تتناهى بعد، و لا تقف على حدّ، و أنّ أقلّ مراتبه یمکن تحصیلها لخلق کثیر، بل قد یحصل للعامی الّذی لا یحسن الخطّ و الأمّى، کما نبّهوا علیه فی کتاب القضاء، حیث اختلفوا فی اعتقاد قضائها مع أوصافها بشرائط القاضی الّتی من جملتها الاجتهاد، فحصل فهم من هذا التوهّم الیأس من نیل هذه المرتبة، فقعدت عزیمتهم.»
مردم فکر میکنند اینکه انسان کلام اهل بیت علیهمالسلام را بفهمد مرتبه خیلی بالا و عالی است (پاورقی: یعنی مشقت خیلی زیاد متحمل شود). در حوزههای علمیه به طلبهها میگویند که برای اینکه کلام اهل بیت علیهمالسلام قابل فهم باشد باید در فقه علم صاحب نظر باشید و مجتهد شوید کسی مگر به مقام و منزلت علمی علامه حلی برسد یا شیخ نجمالدین سعید (محقق حلی) و یا شیخ أبی عبدالله الشهید (شهید اول) و یا مانند آنها باشد، در حالیکه برای فهم کلام ایشان علیهمالسلام مراتب نامتناهی وجود دارد و آنها در مراتب عالیه بودند، بلکه حداقل فهم کلام ایشان علیهمالسلام برای عده بسیاری از مردم امکان پذیر است حتی آنهایی که به اندازه شاگردان علامه حلی نیستند، حتی برای کسانی که سواد خواندن و نوشتن ندارند و یا نابینا هستند.
۱- رسائل الشهید الثانی، ج ۱، باب عدم الاجتهاد للأسباب، منها ضعف الفهم، ص ۳۶.
بلی! شما درب کلام معصومین علیهمالسلام را به روی مردم ببندید، مشخص است که کسی کلام ایشان را نمیفهمد. بعد مراجع میآیند به جای این کار فتوا میدهند و دلیل آن را هم برای مردم نمیگویند چون مردم در نظر ایشان از فهم آن عاجزند. در حالیکه حکم و فتوای آنها برای مردم مانند کلام معصوم علیهمالسلام حجت است و واجب الطاعة! این چه دلیلی دارد؟ بنابر این، اینکه مردم کلام معصومین علیهمالسلام را نمیفهمند از این جهت درست است که مراجع عظام مردم را از شنیدن و مراجعه به آن منع کردند.
شما بروید «حقّ الیقین» از «علامه مجلسی» را که به فارسی است مطالعه کنید ببینید آن را راحت تر میفهمید یا توضیح المسائل مراجع را؟ توضیح المسائل را هم مردم به راحتی نمیفهمند بلکه نیاز به مسئلهگو دارد! از این جهت است که در دفتر مراجع افراد زیادی نشسته اند و از مراجع حقوق میگیرند برای اینکه رسالهها را توضیح بدهند برای مردم!
بعد که «شهید ثانی» ادامه میدهد از علما گله مند است که مجتهد میتواند قاضی بشود یا نمیتواند؟ عده ای گفتند میتواند قضاوت کند و عده ای هم گفتند نمیتواند در حالیکه اجتهاد از شروط قضاوت است. پس فهم کلام ائمه علیهمالسلام قابل تحصیل است. و اگر اینطور نبود روایت نداشتیم که:
«قال رسولُ اللهِ ﷺ: طَلَبُ العِلمِ فَريضةٌ على كُلِّ مُسلِمٍ».
و بیان شد که منظور از علم آن چیزی است که اهل بیت علیهمالسلام فرمودهاند که در زمان ایشان با استماع از ایشان بود و در غیبت شان نیز کلام آنها علیهمالسلام، در حالیکه در زمان ایشان نه «بیان» بود نه «منطق» بود نه «علم اصول». آن چیزی را که مردم یاد میگرفتند سنت ایشان علیهمالسلام بود. همچنین در روایت است که:
«قالَ سَمِعتُ أبا عَبدِ اللهِ عليه السلام يقولُ: عَلَيْكُمْ بِالتَّفَقُّهِ فِي دِينِ اللهِ وَلَا تَكُونُوا أَعْرَابًا، فَإِنَّهُ مَنْ لَمْ يَتَفَقَّهْ فِي دِينِ اللهِ لَمْ يَنْظُرِ اللهُ إِلَيْهِ يَوْمَ القِيَامَةِ وَلَمْ يُزَكِّ لَهُ عَمَلًا».
مجتهدین این را به مردم عرضه کنند آنها یاد میگیرند. نه اینکه بگویند به اهل بیت علیهمالسلام چه کار دارید ما نائب ایشان هستیم و کلام ما را تعبداً باید بپذیرید چرا که مجتهد نیستید، مجتهد هم خواهید شد باید بروید حوزه علمیه و منطق و بیان و علم اصول بخوانید تا ما به شما مدرک اجتهاد بدهیم. فقه هم که در زمان اهل بیت علیهمالسلام با علم اصول ایجاد نشد بلکه منحصر در یادگیری کلام …
۱- أصول الكافي، ج ١، باب فرض العلم ووجوب طلبه والحث عليه، ح ٣٠. ۲- همان، ح ٣١.
معصومین علیهمالسلام بودند منتها هر کسی در حد توانش نه اینکه به طور کلی درب خانه احادیث بسته شود. حداقل اگر مجتهدین فتوا هم میدهند بصورت حدیث باشد مانند علمای سابق که برای مردم کلام معصومین علیهمالسلام را نقل میکردند. چرا مردم احکام را نفهمند؟ پس احکام را شیعیان در زمان معصومین علیهمالسلام چگونه یاد میگرفتند؟ یا جاهایی که عرب نبودند آن زمان که رساله نبود چطور برای آنها ندانستن بود؟
در «نهایة الدرایة» از شیخ محمد حسین اصفهانی آمده است که اصلاً نقل احکام در قبل از باب شدن مرجعیت در تشیع به نقل حدیث بود:
«وَأَمَّا الأَخْبَارُ الدَّالَّةُ عَلَى جَوَازِ الإِفْتَاءِ وَالاِسْتِفْتَاءِ فَهِيَ وَإِنْ كَانَتْ أَحْسَنَ مَا فِي الْبَابِ، إِلَّا أَنَّ الاِفْتَاءَ حَيْثُ كَانَ فِي الصَّدْرِ الأَوَّلِ بِنَقْلِ الْخَبَرِ».
آن زمان هم کشاورز و چوپان موجود بود. این چه زورگویی است که مراجعه میکنند که هیچ کسی قدرت فهم کلام معصومین علیهمالسلام را ندارد مگر سه سال علم اصول بخواند از حوزه علمیه به او مدرک اجتهاد داده شود؟!.
سؤال چهارم
اگر به ویژگی فقهاء که در حدیث «صائناً لنفسه، حافظاً لدينه، مخالفاً على هواه، مطيعاً لأمر مولاه» آمده است توجه شود، این فقهاء هرگز از پیش خود چیزی را که معلوم نیست به معصومین علیهمالسلام نسبت نمیدهند. پس دلیل ارائه شده برای عدم جواز تقلید باطل است!
جواب: وقتی گفته میشود تقلید ثابت شد که در کلام معصومین علیهمالسلام تقلید به معنای اتباع از روایت است. منتها در فقهی که آقایان عظام دارند، به معنای قبول قول (نظر) مجتهد است. در صورت سؤال آمده است فقیهی که این گونه است دروغ به معصومین علیهمالسلام نسبت نمیدهد. این کاملاً درست است اما با این دقت نظر که: کسی که این چنین باشد در نقل خبر به معصومین علیهمالسلام دروغ نمیبندد. اما اینکه نظرات شخصی او هم حجت است نه دلیل عقلی دارد و نه شرع.
۱- نهایة الدرایة فی شرح الكفایة (طبع قدیم)، طبع قدیم، أدلة جواز التقليد، ج ۳، ص ۶۶.
سؤال پنجم
درست است که انتقاداتی به اجتهاد و تقلید وارد است اما اینکه ما مسئله اجتهاد و تقلید را یک بکلی زیر سؤال ببریم در حالیکه جایگزینی برای آن ارائه نداده ایم بیان این انتقادات مفسده بیشتری دارد. پس چون جایگزینی بهتر از این روش وجود ندارد عمل به این روش بهترین کار ممکن است.
جواب: اولاً، بررسی موضوع اجتهاد و تقلید در حد انتقاد نیست بلکه فریاد به بدعت در دین خداوند است که مقابله با آن از نظر شرع اسلام اهمیت دارد که سکوت در مقابل آن باعث مورد لعنت خداوند قرار گرفتن است و کسی که این چنین باشد جایگاهش در آتش جهنم است. پس این موضوع ابتداء روشن باشد که ما به این روش فقها تنها انتقاد نداریم بلکه آن را بدعت میدانیم و وظیفه خود میدانیم برای جلوگیری از نشر بیشتر آن جلوگیری کنیم.
ثانیاً حتی اگر فرض کنیم برای این روش فعلی جایگزین بهتری نیست دلیل نمیشود به بیراهه خود رفتن ادامه دهیم چون هدف نهایی بندگی خداوند است در حالیکه خداوند این بندگی را در اجتهاد و تقلید قرار نداده است. این طور استدلال مانند آن است که شخصی در جایی گرفتار شود و ملزومات وضو در دسترس نباشد تا وضو یا تیمم کند و تنها چیزی که در اختیار اوست شراب باشد و بعد بگوید چون هیچ چیز برای وضو در اختیار من نیست با شراب وضو میگیرم (چون چارهای ندارم). نکته اینجاست که آیا این چاره اندیشی را اهل بیت علیهمالسلام تأیید کردهاند یا خیر؟ و الا اگر قرار باشد به راهی برویم که مورد تأیید ایشان علیهمالسلام نباشد، راههای دیگر هم وجود دارد که سادهتر از کسب علم اصول و گرفتن درجه اجتهاد است که تنها نزد خود حوزویها معتبر است نه جای دیگر. مشکل اینجاست که مراجع عظام معتقدند تنها راه استنباط احکام الهی همین روش اجتهاد و تقلید است و این را خداوند تأیید کرده است. پس برای اجتهاد باید به حوزه علمیه رفت و چند سال علم اصول خواند و بعد به آن درجهای رسید که مقام حجت امام زمان عجل الله تعالی فرجه است!
راه حل این سؤال هم آسان است و هم مشکل. از آن جهت آسان است که برای احکام الهی باید به احادیث معصومین علیهمالسلام رجوع کرد. حدیثین متقدم و متأخر شیعه از جمله «شیخ کلینی»، «علامه مجلسی» و غیره زحمات زیادی کشیده و روایات را در ابواب مختلف به صورت کاملاً منظم در کتب شیعه جمعآوری نمودهاند. قسمت اعظم احکام در این کتب آمده و هر انسانی بدون دانستن علم اصول و با دانستن زبان عربی و تحصیل مختصر برخی مهارتها قادر خواهد بود احادیث را بفهمد. مثالهای از این نوع در متن کتاب ارائه شده. کتاب «من لا یحضره الفقیه» از جمله این کتب است.
«شیخ صدوق» آثاری برای اهل بلخ به رشته تحریر درآورده و معلوم است از احادیث معصومین علیهمالسلام در ابواب مختلف احکام. در مواردی هم که کسی با رجوع به احادیث خوب متوجه جواب مسئلهای نشود میتواند به یک عالم یا دو عالم (که تفقه در احادیث دارند و نه علم اصول) رجوع کند و بعد برای او عرضه میشود که حکم مورد نظر در روایات مربوطه چیست.
اما از این نظر مشکل است که فقهای شیعه برای سالیان سال باب رجوع به احادیث معصومین علیهمالسلام را بر عوام بستهاند و با توهم به قصور فهم آنها از احادیث، تنها خود را که چند سالی با اقوال بزرگان اصولیون در حوزه درگیر بودهاند توانای بر فهم کلام ایشان علیهمالسلام میدانند (که در این فهم هم نشان داده شد چقدر قاصرند). اگر فقها در طی قرون متوالی بر منبرها احکام را با حدیث به مردم یاد میدادند (همانطور که در حدیث ثقلین و آیه تطهیر و اثبات امامت و غیره عمل کردهاند) مردم تدریجاً به تفقه در احادیث در حد استعداد خودشان میرسیدند و هر کسی میتوانست در مراتب مختلف، ناقل مصدر راوی حدیث باشد. چطور مراجع عظام کتاب رساله بیرون دادهاند و انتظار دارند مردم کلام آنها را بفهمند ولی اعتقاد دارند مردم نمیتوانند کلام معصومین علیهمالسلام را بفهمند؟ مدعی نیستیم که همه احکام در یک درجه از صعوبت قرار دارند اما فهم خیلی از احکام اصلاً پیچیده نیست از جمله نماز و روزه و حج و غیره. آن مقدار پیچیدگی هم که وجود دارد اگر راویان حدیث آنها را بالای منبر بخوانند و برای مردم شرح بدهند تدریجاً مردم آنها را یاد میگیرند و سپس هر کسی میتواند خانواده خود را با آن احادیث از دوران جوانی آشنا کند و وقتی جوان شد دیگر آن صعوبت برای او نسبت به احادیث وجود نخواهد داشت. مگر مردم در قرون قدیم الا ایام چه میکردند؟ مگر زمانی که هیچ مجتهدی نبود مردم به همین شیوه عمل میکردند و دین خداوند هم تغییر نکرد و آسمان هم به زمین نیامد. آنقدر مردم با این شیوه مأنوس بودند که «شیخ طوسی» وقتی برای اولین بار دستی به علم اصول برد جرأت انتشار آن را نداشت و به افکار خودش هم تردید میکرد و در دین بدعت آورده است؛ فلذا تا سالیان سال پس از او مردم باز به همان شیوه درست عمل میکردند.
پس فقها باید دست از این بدعتگذاریها در دین بردارند و به همان راه و روشی که معصومین علیهمالسلام دستور فرمودهاند عمل کنند. آن وقت خواهید دید که چقدر آسان فهم احکام الهی بدون حوزه رفتن و دست و پنجه نرم کردن با علوم جعلیه امکانپذیر خواهد بود.
اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ
صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَعَلَى آبَائِهِ
فِي هٰذِهِ السَّاعَةِ وَفِي كُلِّ سَاعَةٍ
وَلِيًّا وَحَافِظًا وَقَائِدًا وَنَاصِرًا وَدَلِيلًا وَعَيْنًا
حَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعًا وَتُمَتِّعَهُ فِيهَا طَوِيلًا
آمِينَ يَا رَبَّ الْعَالَمِينَ