مذمت ظن در قرآن
همانطور که در تعریف اجتهاد توسط مجتهدین بیان شد، ایشان بیان کردند که تحصیل ظن در حکم شرعی را اجتهاد مینامند (یعنی جایی که نصی برای مسئلهای در دست نیست). یعنی واقعاً ما در زمان غیبتها شنیدیم که خداوند متعال را با ظن عبادت کنیم؟ آیا روایتی رسیده است که عمل به این ظن صواب دارد و این همان دستوری است که ما در این خصوص رسیده است؟ برخلاف این تصور، آیات قرآن تصریح دیگری دارند.
خداوند متعال در مورد اهل کتاب که به تورات علم نداشتند میفرماید:
﴿وَمِنْهُمْ أُمِّيُّونَ لَا يَعْلَمُونَ الْكِتَابَ إِلَّا أَمَانِيَّ وَإِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ﴾
«و (بعضی) از آنان بیسوادانی هستند که کتاب (خدا) را جز خیالات خام نمیدانند، و آن جز ظن بیش نیست.»
این آیه همان آیهای است که در تفسیر منسوب به امام حسن عسکری علیهالسلام در مورد فقها (عالِم به حدیث) وارد شده است:
قال الإمام العسکری عليهالسلام: قال الله تعالى: ﴿يا محمد ﷺ ومن يقولون اليهود آمَنَّا لا يقرؤون الكتاب ولا يحفظون، فألحقهم فأنسبهم إلى أمّهم، أي هم كخَرَجٍ من بطن أُمِّه، لا يفقه ولا يحفظ، ولا يحفظون الكتاب المنزل من السماء ولا المكتوب به، ولا يميّزون بينه إلا أماني، أي أن لا يقرأ عليهم، ويقال لهم: هذا كتاب الله وكلامه، ولا يعرفون أن يقرأوا من الكتاب خلاف ما فيه، وإن هم إلا يظنون أي ما يقول لهم﴾.
۱- بقره: ۷۸ ۲- البرهان في تفسير القرآن، ج ۲، ص ۵۶
وَسَوَاؤُهُمْ مِنْ تَكْذِيبِ مُحَمَّدٍ ﷺ فِي نُبُوَّتِهِ وَإِمَامَتِهِ عَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ سَيِّدِ عِتْرَتِهِ، وَهُمْ فِي تَقْلِيدِهِمْ مَعَ مَنْ قَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ تَقْلِيدَهُمْ.
این حدیث بسیار طولانی است و علاقهمندان میتوانند برای تفصیل بیشتر به منبع آن رجوع کنند. اما آنچه مدّ نظر ماست تعبیر «ظن» در این آیه است. امام حسن عسکری علیهالسلام میفرمایند که عدهای از اهل کتاب که سواد خواندن و نوشتن نداشتند تا کتاب را بخوانند (مانند عوام شیعه که به زعم فقها توانایی فهم احادیث معصومین علیهمالسلام را ندارند)، از علمای خود تبعیت میکردند در حالیکه این علما، خلاف آن چیزی که در کتاب بود را به آنان میگفتند (ظنّ خودشان را).
همانطور که مکرراً در این کتاب به آن اشاره شد، مراد این نیست که همه فقها به مقلدین خود دروغ میبندند به خداوند و معصومین علیهمالسلام؛ اما مادامی که در مسئلهای نص به دست ما نرسیده است، آنچه که مجتهد به نظر در روایات مشابه و قرآن از روی «ظنّ» خود بیان میکند نیز میتواند مصداق آیه مورد نظر باشد. قرینه به این معنی در ادامه روایت از امام حسن عسکری علیهالسلام این مطلب را مشخص میسازد آنگاه که فرمودند:
«فَكَذَلِكَ عَوَامُّ أُمَّتِنَا إِذَا عَرَفُوا مِنْ فُقَهَائِهِمُ الْفِسْقَ الظَّاهِرَ، وَالْعَصَبِيَّةَ الشَّدِيدَةَ، وَالتَّكَالُبَ فِي حُطَامِ الدُّنْيَا وَحَرَامِهَا، وَإِهْلَاكَهُ مَنْ يُعَادِيهِ، وَيَتَعَصَّبُونَ عَلَيْهِ، وَإِنْ كَانَ إِصْلَاحُ أَمْرِهِ مُسْتَحِقًّا، وَالتَّرَفُّقَ بِهِ وَالْإِحْسَانَ إِلَيْهِ، وَإِنْ كَانَ الِازْدِلَالُ وَالْإِهَانَةُ مُسْتَحِقَّيْنِ، فَمَنْ قَدْ عَرَفَ مِنْ عُلَمَائِنَا مِثْلَ هَؤُلَاءِ الْفُقَهَاءِ فَهُمْ مِثْلُ الْيَهُودِ الَّذِينَ ذَمَّهُمُ اللَّهُ بِالتَّقْلِيدِ لِفُسَّاقِ فُقَهَائِهِمْ».
و اینچنین است عوام امت ما، وقتی فسق ظاهر فقهای خود، و تعصب شدید آنان، و طمعشان به مال دنیا و حرام آن را شناختند، و دیدند که هر که با آنان مخالفت کند نابودش میکنند، و با اینکه اصلاح و مدارا و احسان به او سزاوار است، تعصب میورزند؛ پس هر که از علمای ما چنین فقهایی را بشناسد، آنان مانند یهودیانی هستند که خداوند به سبب تقلید از فقهای فاسقشان آنان را مذمت کرده است.
معیار این مذمت در قرآن بیان آن چیزی است که در کتاب خداوند نیامده ولی در عین حال مردم را به تقلید از آن واداشتن. آیا بیانات فقهای فعلی ما (چه متقدم و چه متأخر) در جهت تقلید (همانطور که در جهت تقلید ارائه شده) مأخوذ از کتاب و سنت است یا ظن ایشان؟
آیا در مقام دادن خمس به مراجع (که مقادیر هنگفتی را شامل میشود و قسمت زیادی از آن خرج روحانیون در حوزه میشود که بروند مطالب کفایه، مجمعالبیان و مطالب فلسفه را یاد بگیرند و سی سال در ظلمت علم اصول غلط بزنند به اشتیاق اینکه روزی مجتهد شوند)، فقها مأخوذ از کتاب و سنتاند یا ظن ایشان؟
۱- همان صفحه ۱۷۷
آیا روایتی در دست دارند یا باز هم به «گمان و ظنّ» خود از احادیث اینگونه «استنباط» کردهاند؟
اینکه امام حسن عسکری علیهالسلام در تفسیر این آیه میفرماید: «وَالتَّكَالُبَ عَلَى حُطَامِ الدُّنْيَا وَحَرَامِهَا»، آیا این آیه نمیتواند طمع این فقها به این مال عظیم (خُمس) و دست نکشیدن از اعتقاد خود در اجتهاد و تقلید (که به ظنّ خود از اصول اصیله و امور قطعی در دین است) را شامل شود؟ و همه این مطالبی که بیان شد باطل است و مجتهدین معصوم از این خطاها هستند؟
خداوند متعال در جای دیگر نیز اهل ظنّ را مذمت میکند:
«وَمَا يَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلَّا ظَنًّا إِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا»
و بیشترشان جز از گمان پیروی نمیکنند (ولی) گمان به هیچ وجه (آدمی را) از حقیقت بینیاز نمیگرداند؛ آری، خدا به آنچه میکنند داناست.
پس ظن هیچ بهرهای از حق نبرده است و کسی که از این ظن تبعیت میکند نیز به راه حق نرفته است. آیا تقلید چیزی به جز تبعیت از ظن مجتهد است؟ این تعریف را که خود مجتهدین برای اجتهاد بیان کردهاند: به این صورت که مجتهد اجتهاد میکند (تحصیل ظن در احکام شرعی) و مقلد نیز باید تعبداً از آنها تبعیت کند چرا که فطرت او اینچنین گواهی میدهد! «احمد الغفی المشهدی» مؤلف تفسیر روایی «تفسیر كنز الدقائق و بحر الغرائب» نیز این مطلب واضح را درک کرده و ذیل این آیه میگوید:
«فِي الْآيَةِ دَلَالَةٌ عَلَى النَّهْيِ عَنْ اتِّبَاعِ الظَّنِّ مُطْلَقًا، وَذَمِّ التَّقْلِيدِ مَنْ لَا يَحْصُلُ بِقَوْلِهِ غَيْرُ الظَّنِّ.»
این آیه دلیل بر نهی از تبعیت از ظن به صورت مطلق است (یعنی هر ظنی را شامل میشود) و نیز ذم تقلید است چرا که جز با اخذ کلام و ظن (اجتهاد) حاصل نمیشود.
و این موضوع بر هیچ محقق پوشیده نیست که تقلید مصطلحی که مجتهدین باب کردهاند و ریشه آن از عمره است چیزی جز اتباع تعبّدی از ظن مجتهدی که با اجتهاد به دست آمده است چیز دیگری نیست.
نهی ائمه اطهار علیهمالسلام از تبعیت از فتوای دیگران
در این کتاب اثبات شد که علم اصول، اجتهاد و تقلید از اموری است که از عمره وارد تشیع شده است.
۱- یونس: ۳۶ ۲- تفسیر كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج ۶، ص ۵۷
شدہ است و «شیخ طوسی» مطالب علم اصول را از کلام معصومین علیهمالسلام اخذ نکرده است. حتی در بعضی موارد (مانند حکم حالات قاضی در زمان قضاوت که بیان شد) احکام را بر اساس قیاسی که حرام است، کلمه به کلمه از کتب عمره نقل کردهاند (هرچند مدّعی هم نیستیم همیشه اینگونه است، ولی تعداد آنها نیز قابل اغماض نیست). این در حالی است که امام صادق علیهالسلام فرمودهاند که با آنچه عمره از آن پیروی میکنند مخالفت کنید (که از جمله آنها تقلید است):
«عن أبی بصیر عن أبی عبد الله علیهالسلام قال ما أنتم و الله على شیء و لا هم على شیء فما أنتم فیه فخالفوهم فهم من الخشبیة على شیء»
امام صادق علیهالسلام فرمود: به خدا قسم همانطور که شما هم بر هیچیک از امور دینی که عمره بر آنها هستند نیستید، آنها هم بر هیچیک از امور دینی که شما هستید نیستند، پس با آنها مخالفت کنید و برای آنها از اسلام هیچ چیز نیست.
روایت بعد بیشتر ماهیت قضیه را روشن میسازد:
«عن داود بن الحصین عن ذکره عن أبی عبد الله قال و الله ما جعل الله لأحد خیرة فی اتباع غیرنا و إن من وافقنا خالف عدونا و من وافق عدونا و ألقى عدونا فی قول أو عمل فلیس منا و لا نحن منهم.»
امام صادق علیهالسلام فرمود: به خداوند قسم، خداوند هیچ حقی (اختیاری) برای کسی نگذاشته است که کسی غیر از ما اهل بیت علیهمالسلام را پیروی کند.
امام کاظم علیهالسلام فرمود:
«و أما ما ذکرت یا علی من أخذ معالم دینک لا تأخذ معالم دینک عن غیر شیعتنا فإنک إن تعدیتهم أخذت دینک عن الخائنین خانوا الله و رسوله و خانوا أماناتهم إنهم اؤتمنوا على کتاب الله فحرّفوه و بدلوه فعلیهم لعنة الله و لعنة رسوله و لعنة ملائکته و لعنة آبائی الکرام البررة و لعنتی و لعنة شیعتی إلى یوم القیامة فی کتاب طویل.»
او علی! آن چیزی را که پرسیدی از اینکه معالم دینت را از چه کسی یاد بگیری، معالم دینت را حق نداری غیر از شیعه اخذ کنی.
1- وسائل الشیعة، ج 27، أبواب صفات القاضی و ما یجوز أن یقضی به، باب: 6، باب عدم جواز تقلید غیر المعصوم، فيما يقول برأيه و فيما لا يعمل فيه بنص عنهم عليهمالسلام، ص 119. 2- همان، ج 27، ص 336. 3- رجال الکشی، ص 6.
طبق دستور امام کاظم علیهالسلام، شیعه حق ندارد در هیچکدام از مسائل دینی از عمره اقتباس کند، در حالیکه تقلید در اصل از عمره اقتباس شده است.
امام صادق علیهالسلام فرمود:
«قال سمعت أبا عبد الله علیهالسلام يقول: أمّا و الله ما أحد من الناس أحبّ إليّ منكم، و إنّ الناس سلكوا سُبُلاً شتّى، فمنهم من أخذ برأيه و منهم من اتّبع هواه و منهم من اتّبع الرواية، و إنّكم أخذتم بأمر له أصل، فعليكم بالورع و الاجتهاد و اشهدوا الجنائز و عودوا المرضى و احضروا مع قومكم في مساجدهم للصلاة، ما يستحي الرجل منكم أن يعرف جاره حقّه و لا يعرف حقّ جاره.»
امام صادق علیهالسلام میفرماید دوستان ما نیستند برخی از مردم که پیروی از رأی میکنند و از روایات دین خود را گرفتهاند، پس بر شما باد به تقوا و اجتهاد (جدیت در عبادت خدا) و از باب تقیه در تشییع جنازههای آنها شرکت کنید، مریضهای آنها را عیادت کنید و با آنها در مساجدشان نماز بخوانید تا بدانند که شما خلاف آنها هستید.
حدیث دیگر از امام کاظم علیهالسلام که به «یونس بن عبد الرحمن» میفرماید از بدعتگذاران و کسانی که اتباع از رأی خودشان میکنند نباش:
«عن يونس بن عبد الرحمن قال قلت لأبي الحسن الأوّل علیهالسلام بما أُوحِّدُ الله؟ فقال يا يونس لا تكوننّ مبتدعاً، من نظر برأيه هلك، و من ترك أهل بيت نبيّه ضلّ، و من ترك كتاب الله و قول نبيّه كفر.»
در «الکافی» یک باب به مذمت این موضوع اختصاص داده شده است، یعنی در زمانی که شیخ کلینی این روایات را جمع کرده بود هنوز تقلید و فتوا دادن در شیعه رایج نبوده و فقط در جامعه عمره رواج داشته است. فلذا این روایات طعنه به عمره میباشد و یک حقیقت بعداً توسط برخی شیعیان باب شده است.
۱- الکافی، ج ۸، حدیث «خاصمة النفس»، ج ۲، ص ۱۶۰. ۲- این رأی را جماعت قائل به اجتهاد قیاس میگویند در حالیکه اصلاً نه لغتاً به این معنی است و نه قرینهای برای آن در روایات وجود دارد، بلکه رأی چیزی نیست غیر از اتباع ظن (فکر) که همان اجتهاد است. ۳- مثلاً احمد بن حنبل، عامر بن شراحیل شعبی و غیره، چرا که زمان امام صادق علیهالسلام عصر تابعین بود که روایت نقل میکردند و علمای هم اجتهادی کردند که اجتهاد اعم از قیاس بود و اینگونه نبود که فقط قیاس میکردند. ۴- الکافی، ج ۱، باب البدع و الرأی و المقاییس، ج ۱، ص ۵۶. ۵- الکافی، ج ۱، باب التقلید، ج ۱، ص ۵۳
عن أبی بصیر، عن أبی عبد الله ﷺ قال: قلت له ﴿اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ﴾ فقال: أما والله ما دعوهم إلى عبادة أنفسهم ولو دعوهم ما أجابوهم، ولكن أحلّوا لهم حرامًا وحرّموا عليهم حلالًا فعبدوهم من حيث لا يشعرون.
امام صادق ﷺ فرمود: در آیه ﴿اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ﴾ خداوند ﷻ اهل کتاب را مذمت کرده است نه به این خاطر که آنها را عبادت میکردند، چرا که اگر مردم را به عبادت خود دعوت میکردند اجابتشان نمیکردند، بلکه مذمت به این خاطر است که آنها حرام خداوند را حلال و حلال خداوند را حرام ساختند پس مردم (با قبول گفته آنها) اهل کتاب را بدون اینکه درک کنند ارباب خود ساختند.
این به روشنی معلوم است که این قاعده و این کلام، تقلید عوام عمرية را نسبت به فقیهان در بر میگیرد، و کسی که آن نزد امام صادق ﷺ باشد میفهمد که ایشان ﷺ به کنایه این مطلب را فرمودهاند، و با این خاطر که تقلید عامه نسبت به علمایشان امر بسیار شایعی بوده است و شیعیان هم در بین عامه زندگی میکردند، اینکه آنها احتمال ندهند این حدیث در مورد تقلید بوده، احتمالش به صفر میرسد. و اصلاً به همین خاطر، شیخ کلینی این روایت را اتفاقاً در باب «مذمت تقلید» آورده است.
در همین باب در حدیث دیگری مشابه آن آمده است:
عن أبی بصیر، عن أبی عبد الله ﷺ فی قول الله ﷻ ﴿اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ﴾ فقال: أما والله ما صاموا لهم ولا صلّوا لهم ولكن أحلّوا لهم حرامًا وحرّموا عليهم حلالًا فاتّبعوهم.
امام صادق ﷺ در مورد این آیه خداوند ﷻ فرمود: اهل کتاب برای علمای خود روزه نگرفتند و برای آنها (از باب عبادت) نماز نخواندند بلکه وقتی برای آنها حرام خداوند حلال شد و حلال و حرام آنها از علمایشان تبعیت کردند.
با توجه به اینکه ائمه اطهار ﷺ در روایات دیگری که آمده است فرمودهاند هر آنچه در قوم یهود اتفاق افتاد برای شیعیان هم اتفاق میافتد، این روایات و آیات بر مذمت تبعیت عوام از فقها دلالت دارد. این برای شیعیان زیرک بیشتر واضح و روشن میشود. آنچه غیر قابل کتمان است مذمت این است که انسان از کلامی پیروی کند در حالیکه مطمئن نیست آن کلام موافق کلام معصومین ﷺ است.
توبه: ۳۱ الکافی، ج ۱، باب التقلید، ج ۱، ص ۵۳
هست یا خیر. این تبعیت بدون داشتن ادله از احادیث (که همان حجتهای ما هستند) نزد اهل بیت ﷺ مذموم است. فقهای امروزی نیز فقط کتاب رساله تألیف میکنند و اینگونه بیان میشود که استدلالهای خود را در دروس خارج فقه با استناد به احادیث انجام دهند در حالیکه در دروس خارج فقه (در اصل) به اقوال فقهای پیشین رجوع میکنند و نهایتاً در حاشیه آن هم احادیث معصومین ﷺ فقط به صورت فشرده بررسی میشوند آن هم نه به این معنا که دقت در خود حدیث مد نظر باشد بلکه دقت در فتوای فقهای گذشته و بررسی نظرات آنها مطلوب است. توجه به چند مثال که در باب اجتهاد زده شد (و مثال از این نوع بسیار است) و نیز استنباط غلط از روایات که در بخش «تقلید» مفصلاً به آن پرداخته شد نشان میدهد این ادعا در مورد مراجع تقلید اغراق نیست.
«علامه مجلسی» در «بحار الأنوار» در باب «من جواز أخذ العلم منه و من لا يجوز و ذمّ التقليد و النهی عن متابعة غير المعصوم» کل ما يقول و وجوب التمسك بعترة أتباعهم ﷺ و جواز الرجوع إلى رواة الأخبار و «الفقهاء الصالحين» در ذمّ تقلید از امر مؤمنان ﷺ روایت میکند:
«وَقالَ أَميرُ المُؤمِنينَ ﷺ: يا مَعشَرَ شيعَتِنا وَالمُتَشَيِّعينَ مَوَدَّتَنا، إِيّاكُم وَأَصحابَ الرَّأيِ، فَإِنَّهُم أَعداءُ السُّنَّةِ، تَلَقَّفوا مِنْهُمُ الأَحاديثَ أَنْ يَحفَظوها، وَأَعْيَتْهُمُ السُّنَّةُ أَنْ يَعبُدوها، فَاتَّخَذوا عِبادَ اللَّهِ خَوَلًا، وَمالَهُ دُوَلًا، فَذَلِكَ لَهُمُ الرِّقابُ، وَأَطاعَهُمُ الخَلقُ أَشباهَ الكِلابِ، وَتَرَكوا الحَقَّ وَأَهلَهُ، وَتَعَلَّقوا بِالأَئِمَّةِ الصّادِقينَ وَهُم مِنَ الكُفّارِ المَلاعِين، فَسُئِلوا عَمّا لا يَعلَمونَ فَقالوا لا نَعلَمُ، فَعارَضوا الدِّينَ بِآرائِهِم فَضَلّوا وَأَضَلّوا، أَمّا لَو كانَ الدِّينُ بِالقِياسِ لَكانَ باطِنُ الرِّجلَينِ أَولى بِالمَسحِ مِن ظاهِرِهِما».
ای شیعیان که ادعای محبت ما دارید، بر شما باد که از اصحاب رأی (اهل اجتهاد و قائلین به تقلید) برحذر باشید، آنها دشمنان سنت هستند (چرا که در زمان غاصب اول او خود اجتهاد کرد و فتوا داد و بقیه صحابه هم فتوا میدادند و اظهار رأی میکردند). آنها از احادیث به دور داشته شدند و نتوانستند که سنت را به دست آورند و بندگان خداوند ﷺ را خادم و مال خداوند ﷺ را برای خود دولت گرفتند پس مردمی از آنها پیروی کردند که شبیه سگ هستند. آنها اهل حق را نزاع کردند و آمدند خود را مانند آنچه راستگو جلوه دادند در حالیکه خود آنها کافر و ملعون هستند. مردم از آنها سؤالاتی میکردند که آنها جواب را میدانستند پس از اینکه اعتراف کنند نمیدانند، اعتراض کردند. پس دین را از سوی خودشان و به رأی خودشان عرضه کردند پس باعث گمراهی مردمان و خودشان شدند. اگر دین خدا بر قیاس بود انسان باید کف پا را مسح میکرد.
۱- بحار الأنوار، ج ۲، باب ۱۴، ص ۸۵
این روایت در مذمّت عوامِ عُمریه برای تبعیت از علمای آنان است. ائمّهٔ اطهارؑ علمای عُمریه را برای اجتهاد و عامّه ایشان را برای تبعیت از آنها مذمّت فرمودهاند و این در روایات مشابه واضح است. برخی از این تصریحات عام است و برخی بالکنایه و برخی هم خاص.
شیخ کلینی در «الکافی»، روایات مربوط به تقلید را در باب «التقلید» جمعآوری کرده است و نکته در اینجاست که این روایات اتفاقاً به مذمّت تقلید از غیر (تبعیت از کسی که غیر از کتاب و سنّت فتوا میدهد) تصریح دارند و حتی یک روایت هم در ادلّهٔ تقلید و تأیید آن وجود ندارد. بهطور کلی تقلید در قدیم نزد علما خیلی مفهوم بود و از خصائص عُمریه به حساب میآمد و شیعیان تنها از نص پیروی میکردند. به عنوان نمونه در حدیثی آمده است:
«يا مُحَمَّدُ أَنتُمْ أَشَدُّ تَقْلِيداً أَمِ المَرْجِئَةُ؟ قالَ قُلْتُ هٰذَا فَلَمْ أَشُكَّ عَنْهُ، قالَ فَقالَ أَبُو الحَسَنِ: إِنَّ المَرْجِئَةَ نَصَبَتْ رِجالاً لَمْ تُفْرِضْ طاعَتَهُمْ، وَقَلَّدُوهُمْ، وَأَنْتُمْ نَصَبْتُمْ رِجالاً وَفَرَضْتُمْ طاعَتَهُمْ ثُمَّ قَلَّدْتُمُوهُمْ أَشَدَّ مِنْهُمْ تَقْلِيداً.»
«ای محمّد! آیا تقلید شما شدیدتر است یا تقلید مرجئه (عُمریه)؟ گفتم: ما تقلید کردیم آنها هم تقلید کردند. فرمود: من این را نپرسیدم، جواب دیگری نداشتید که بدهید؟ مرجئه کسی را برای خود منصوب کردند و طاعت او را واجب کردند و شما شیعیان کسی را امام خود دانید و طاعت او را بر خود فرض کردهاید، اما از او اطاعت نمیکنید.»
در روایات در این باب واژهٔ «تقلید» آمده است، اما تقلید در این روایت و روایات دیگر به معنای مصطلح آن نیست. دلیل آن هم واضح است؛ در آن زمان نه مجتهدی بوده است و نه مقلدی. حتی اگر تقلید را به معنای مصطلح هم بگیریم، نشان میدهد تقلید فقط از اهل بیتؑ جایز است و هیچ قرینهای برای کاربرد در این معنی وجود ندارد.
روایاتی در باب بطن قرآن
مجتهدین وقتی میخواهند دلایل تقلید را از آیات قرآن اثبات کنند، به راجحی آیات قرآن کریم را تفسیر به رأی میکنند تا مقصود آنها حاصل شود. البته باید متذکر شد که همهٔ مجتهدین به این قائل نیستند.
۱- الکافی، ج ۱، بابُ التَّقْلِید، ص ۵۳. ۲- قابلِ ذِکر است در زمانِ ائمّهٔ ﷺ جهتِ تقلید مطرح نبوده است بلکه منظور از تقلید «پیروی و تبعیت» است.
این گونه نبوده است که ائمّهٔ ﷺ مانندِ فقهای ادلّه را بسنجند، فکر کنند، بعد فتوا بدهند.
نبودند که دلایل تقلید در قرآن نیز موجود هستند بلکه به روشنی مدعی بودند دلیل تقلید هیچ آیه و روایتی ندارد بلکه دلیل عقلی و فطری دارد. ولی آن عدهای از مجتهدین که قرآن را با تفسیر به رأی تفسیر میکنند و ادعا میکنند بدون رجوع به روایات معصومینؑ به بطن قرآن و منظور آیه دست یافتهاند باید بدانند که امام صادقؑ در نامهای که به یکی از علما نوشته بود اینگونه فرمودند:
«عنه عن أبی عمرو زکریا عن أبی عبد اللهؑ فی رسالته وأما ما سألت من القرآن فإنك أيضاً من خطراتك المتفاوتة المختلفة لأن القرآن ليس على ما ذكرت وكل ما سمعت فدعته غير ما ذهبت إليه وإنما القرآن أمثال لقوم يعلمون دون غيرهم ولقوم يتلون حق تلاوته وهم الذين يؤمنون به ويعرفونه فأما غيرهم فما عليهم أشد إشكالاً وأبعده من مذاهب قلوبهم ولذلك قال رسول الله ﷺ ليس شيء أبعد من قلوب الرجال من تفسير القرآن وفي ذلك غير اختلاف عجيب إلا من شاء الله وإن الله أراد بتعيينه ذلك أن ينتهوا إلى بابه وصراطه وأن يعبدوه وينتهوا في قوله إلى طاعة القوام بكتابه والناطقين عن أمره وأن يستنبطوا ما احتاجوا إليه من ذلك عنهم لا عن أنفسهم ثم قال ولو ردوه إلى الرسول وإلى أولي الأمر منهم لعلمه الذين يستنبطونه منهم فأما غيرهم فليس يعلم ذلك أبداً ولا يوجد وقد علمت أنه لا يستقيم أن يكون الخلق كلهم ولاة الأمر إذ لا يجدون من يأمرون عليه ولا من يبلغون أمر الله ونهيه فجعل الله الولاية لخواص ليقتدي بهم من بعدهم بذلك إن شاء الله وإياك وإياك وتلاوة القرآن برأيك فإن الناس غير مشتركين في علمه كاشتراكهم فيما سواه من الأمور ولا قادرين عليه ولا على تأويله إلا من حده وبابه الذي جعله الله له فأفهمه الله إن شاء واطلب الأمر من مكانه تجده إن شاء الله».
اما سؤالاتی که درباره قرآن کردهای هم از آن اموری است که باعث تشویش است و قرآن را در میان گرفتهای، زیرا قرآن آنگونه که تو گفتهای نیست و هر آنچیزی که تو از تفسیر قرآن کردهای شنیدهای در این نامه نیز نوشتهای مقصود قرآن غیر از آن است. بدان که قرآن کریم فقط و فقط امثال است برای قومی (اینچنین نازل شده) است که علم دارند و آنطوری که خداوند ﷻ نازل فرموده تلاوت میکنند و آنها هستند که به این قرآن ایمان آوردهاند و آن را شناختهاند اما قرآن برای غیر از آنها امری پیچیده است و فهم آن از قلب آنها به نهایت دور است. برای همین است که رسول الله ﷺ فرمودند هیچ چیزی از قلوب مردم به اندازه فهم قرآن دور نیست و همه خلائق در فهم آن متحیر ماندهاند مگر کسانی که خداوند ﷻ برای آنها خواسته است. همان خداوند ﷻ قرآن را اینگونه نازل فرموده است تا مردم مجبور شوند برای فهم آن به باب و صراط او رجوع کرده، او را عبادت کنند و برسند به کسانی که نگهدارنده و …
۱- المحاسن، ج ۲، باب إنزال الله فی القرآن تبیاناً لکل شیء، ص ۳۲۸. ۲- مثال به رمز گفته میشود که آن رمز به معانی بزرگتر از آن اشاره دارد. مثال برای این است که برای ما محسوس است و میخواهیم امری را با مثال به ذهن نزدیک کنیم یک وقت هم مثال گفته میشود که فقط مخاطب بفهمد یعنی عمداً مثال زده میشود که مخاطب بفهمد اما کسانی که محرم نیستند متوجه نمیشوند.
لسان کتاب هستند و از پیش خود چیزی نمیگویند سپس فرمود: «اگر آنها به رسول و اولی الامر رجوع کنند قطعاً از آنها کسانی هستند که (اهل فهم عمیق آن هستند و میتوانند) آن را دریابند؛ اما غیر از اولی الامر هرگز نمیتوانند مفهوم آن را کشف کنند و تو گمان مبر که تمام امت میتوانند اولی الامر باشند و الا کسی نمیماند که مورد امر و نهی قرار بگیرد. پس خداوند ﷻ اولی الامر را افراد خاصی قرار داده تا بقیه مردم که این ویژگی را ندارند به آنها اقتدا کنند. پس این مطلب را خوب بدان؛ بر حذر باش که قرآن را به رأی خودت تفسیر نکنی. همانگونه مردم محرومند از فهم قرآن کریم مردم در فهم بقیه امور به اندازه توان خود مشترک هستند (و با تمرین و شاگردی میتوانند به مراحل استادی برسند) اما در مورد علم قرآن اینگونه نیست و فهم بر اساس تفسیر و تأویل و معنی باطنی قرآن چیست را نمیدانند مگر کسانی که خداوند ﷻ نشان آنها داده است و مشخص کرده که آنها مفسر قرآن بوده و باب قرآن کریم هستند. پس این مطلب را خوب یاد بگیر و همان مطالب را از مکانش جستجو کن.»
در حدیث دیگری از امام باقر علیہ السلام نقل شده است:
«عن جابر بن یزید الجعفی قال سألت أبا جعفر عن شیء من التفسیر فأجابنی ثم سألته عنه ثانیة فأجابنی بجواب آخر فقلت جعلت فداک کنت أجبتنی فی هذه المسألة جواباً غیر هذا قبل الیوم فقال یا جابر إن للقرآن بطناً وللبطن بطناً وله ظهر وللظهر ظهر یا جابر لیس شیء أبعد من عقول الرجال من تفسیر القرآن إن الآیة یکون أولها فی شیء وآخرها فی شیء وهو کلام متصل منصرف على وجوه».
«جابر بن یزید جعفی میگوید از امام باقر علیہ السلام مسألهای را در تفسیر قرآن سؤال کردم. مرتبه دوم سؤال کردم جوابم جواب دیگری فرمودند. عرض کردم روز گذشته درباره همین آیه از شما سؤال کردم یک جواب دادید و امروز یک جواب دیگری میدهید. فرمود: پس بدان ای جابر که قرآن باطنی پوشیده دارد که وراء آن رمزهایی است. قرآن کریم ظاهری دارد و ظاهر آن هم ظواهر دیگری دارد و تفسیر آن را هیچ کسی از مردم نمیدانند چه بسا آیهای از قرآن کریم اولش به چیزی اشاره دارد و آخر آن به چیز دیگر و قرآن کریم کلام متصل خداوند ﷻ به وجوه مختلف برگردانده میشود.»
بنابراین، اگر اهل بیت علیہ السلام قرآن را تفسیر کنند آن را به معنی واقعی بر میگردانند و اگر غیر معصوم باشد مراد و مقصود خود را خواهد ثابت کند. به همین جهت است که از تفسیر به رأی قرآن نهی شدید شده است. به عنوان نمونه، در روایات در مورد تفسیر به رأی وارد شده:
«و من فسّر برأیه آیة من کتاب الله فقد کفر».
۱- نساء: ۸۳ ۲- المحاسن، ج ۱، کتاب العلل، ص ۳۰۰ ۳- وسائل الشیعة، ج ۲۷، ص ۳۳۹، ح ۶
و نیز:
«مَن فَسَّرَ القُرآنَ بِرَأیِهِ فَلیَتَبَوَّأ مَقعَدَهُ مِنَ النّارِ»
در حدیث دیگری حضرت رسول اکرم ﷺ میفرمایند:
«عن علی بن موسی الرضا عن أبیه عن آبائه عن أمیر المؤمنین قال قال رسول الله ﷺ: ما آمن بی من فسّر برأیه کلامی.»
ظهور تبیین همه چیز در قرآن و سنت
هر آنچه از احکام و اعتقادات لازم بوده است را خداوند ﷻ در قرآن و سنت بیان کرده است:
«عن أبی جعفر قال سمعت یقول إنّ الله لم یدع شیئاً یحتاج إلیه الأمة إلا أنزله فی کتابه و بیّنه لرسوله ﷺ و جعل لکلّ شیء حدّاً و جعل علیه دلیلاً یدلّ علیه و جعل علی من تعدّی ذلک الحدّ حدّاً.»
امام باقر ﷺ فرمود: خداوند ﷻ چیزی از احتیاجات امت را وانگذاشت جز آنکه آن را در قرآن فروفرستاد و برای رسولش بیان فرمود و برای هر چیز اندازه و مرزی قرار داد و برای راهنمایی آن دلیلی گذاشت و برای کسی که از آن مرز تجاوز کند کیفر قرار داد.
و هر آنچه را که معصومین علیهمالسلام لازم میدانستند بیان کردهاند، هرچند آگاه بودند به اینکه دوران غیبت وجود خواهد داشت و شیعیان به کلام ایشان دسترسی مستقیم نخواهند داشت، اما ممکن است در دوران غیبت واقعاً از آگاهی در مورد برخی از احکام محروم باشیم و به دست ما نرسیده باشد و این از بدبختی ما در روزگار غیبت است.
صد البته خداوند ﷻ هر انسانی را به اندازه حجتی که با او تمام کرده است مؤاخذه میکند. هر قدر بیشتر علم بدهد مسئولیت سنگینتر است و در مقابل آن (در صورت اطاعت) مقام و جایگاه بالاتری را به بنده عطا میکند. اما در دوران غیبت یقیناً ما از خیلی از علوم و احکام خداوند ﷻ بازداشته شدهایم و این به آن خاطر است که یکی از دلایل غیبت معصوم ﷺ خود شیعیان هستند.
اگر امام زمان ﷺ حاضر بودند و دسترسی به ایشان ممکن بود قطعاً ابواب بسیاری از احکام الهی را به سوی بندگان باز میکردند و در آن صورت راه برای رشد و ترقی بندگان هموارتر بود.
۱- تفسیر البرهان، مرآة الأنوار و مشکاة الأسرار، ص ۲۹ ۲- التوحید، باب التوحید و نفی التشبیه، ج ۲، ص ۶۸ ۳- الکافی، ج ۱، باب الرد إلی الکتاب و السنة، ج ۲، ص ۵۹
اما بنا به هر مصلحتی، حکمت خداوند ﷻ بر این قرار گرفته که ما در این دوران با رجوع به احادیث معصومین علیهمالسلام راه و رسم درست بندگی را پیدا کنیم، اما لزوماً همه آنچه ما برای زندگی به آن نیاز داشته باشیم به دست ما هم (در دوران غیبت) رسیده باشد. اگر به این معتقد باشیم، مانند عمریه باید به این قائل شویم که پس در هر امری که حکمی به دست ما از نصوص نرسیده است باید اجتهاد کنیم، در حالیکه ائمه معصومین علیهمالسلام دستور به توقف در اموری دادهاند که مشتبه هستند و نصی برای استخراج حکم از آن نیست و این امتحان بندگان در این دوران است. اما عمدهای از فقههای شیعه آمدند و سعی کردند باب اجتهاد و تقلید را باز کنند تا در هر امری که حادث میشود حکمی برای بیان داشته باشند، چرا که معتقدند دین خداوند ﷻ نمیشود معطل بماند، در حالیکه چه اشکال دارد برخی وجوه دین اسلام در دوران غیبت معطل بماند (و این از بدبختی شیعیان و فتنههای دوران غیبت است)، و در این اجتهاد دچار حرام گشتند و ابواب مختلفی از بدعت را در دین گشودند که از جمله آنها سلطنت مرجعیت، حق دریافت و خرج خمس، واجب کردن تقلید بر بندگان و بیان احکام الهی با اصولی که از جانب حجتهای پروردگار ﷻ صادر نشده است میباشند.